نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد

بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد

به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما

به کجاست آن حریفی که ره دغل نسازد

همه چون شهاب ثاقب بگریز از آن مصاحب

که به کعبه پشت کرد و به بت و هبل نسازد

ز بلند و پست هامون نکند حدیث مجنون

نبود حریف لیلی که به کوه و تل نسازد

فلک ار بهدکین بگردد خللی کنم به کارش

تو بگو به کار مستان پس از این خلل نسازد

ره دل بر آستانت چو ببست پاسبانت

به سگان تو نشاید که علی‌الاقل نسازد

ندهد ز نیش زنبور ز دست نوش لعلت

مگر آن مذاق بی‌ذوق که با عسل نسازد

جسدی و نفس و روحی ز می مغانه جستم

تو بگو که کیمیا گر جز ازین عمل نسازد

ز علی بجوی آشفته تو حل مشکل خود

که حکیم دهر مشکل به زمانه حل نسازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائل دشواری مانند عشق، جدایی و مشکلات زندگی پرداخته است. شاعر به توصیف عشق و دلبستگی‌ها می‌پردازد و تاکید می‌کند که مشکلات به جز با مرگ حل نمی‌شوند. او به دنبال رفیقی پاکباز است که در عشق دغلکاری نکند و بر این باور است که نباید به کسانی که به بت‌پرستی رو می‌آورند، نزدیک شد. همچنین، در شعر، به عشق و مشکلات آن به شکل عمیق‌تری پرداخته شده و از اهمیت وجود رفاقت و دوستی حقیقی یاد می‌شود. نهایتاً، شاعر می‌گوید که تنها از طریق الهام و کمک از افرادی بزرگتر، مانند علی، می‌توان به حل مشکلات زندگانی رسید.