نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند

گلستان را خاروَش در قید ذلت می‌کند

من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیا

داروی میخانه تو رفع علت می‌کند

آتش می پخته کرده صوفیان خام را

نار نمرودی بلی تکمیل خلت می‌کند

بت‌پرست ار بنگرد زنار زلفینت به رخ

بگذرد زآیین و لابد ترک ملت می‌کند

ترک مال و جاه گفتم لیک هستم منفعل

گر سر و جان داد عاشق رفع خجلت می‌کند

یوسف‌آسا آخر از چاهت برد بر اوج ماه

گر برادروار دوران با تو حیلت می‌کند

فضل حیدر می‌نگارد چون نهان و آشکار

لاجرم آشفته دعوی فضیلت می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تناقضات و چالش‌های زندگی انسانی است. شاعر با اشاره به خیانت زمان و تأثیر منفی آن بر انسان‌ها، به زیبایی و قدرت عشق و می‌پردازد. او از درد و رنجی که به علت نخوت و تفاخر به وجود آمده، صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق و می‌تواند درمانی برای این رنج‌ها باشد. همچنین به اشاره به نمادهای مذهبی و فرهنگی، شاعر می‌گوید که افراد ممکن است به خاطر زیبایی ظاهری به آداب و رسوم خود بی‌اعتنا شوند. در نهایت، به برتری و فضیلت اشاره می‌کند و اینکه گاه انسان‌ها به خاطر نفرت و حسادت، به انحراف می‌پردازند.