نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید

باب اندوه ببندد در شادی بگشاید

گر پری مادر و غلمان بهشتی پدرت نه

آدمیزاده کجا حور پری چهره بزاید

مطرب از نغمه دل مومن و کافر بفریبی

ساقی این می که تو داری دو جهان غم بزداید

حسرت از وسمه خورم گرچه به ابروی تو پیوست

رشک از سرمه برم گرچه به مژگان تو ساید

بگشا لعل و بگو مسئله جزء به یونان

تا فلاطون ز تعجب سرانگشت بخاید

نه گریزان ز جهنم نه طلبکار بهشتم

گر لقای تو دهد دست مرا این دو نباید

هندوی کوی تو بودم به تو گر سجده نمودم

سست عهد است که بر آتش عشق تو نپاید

گر به شمشیر کس آزرده شود از تو به عالم

شاید آزردن آفاق به عشاق نشاید

چشم حربا به جز از پرتو خورشید نبیند

کلک آشفته به جز وصف جمالت نسراید

سر چو گو در سم یکران علی نِه به ارادت

که چو گو نُه فلک اندر خم چوگان برباید

شد مگر داغ غلامی تو از چهره نمایان

که به هر شهر کس ار دید به خلقم بنماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است و شاعر از لحظه‌ای خوش سخن می‌گوید که درد و اندوه به پایان می‌رسد و شادی آغاز می‌شود. او به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که در صورت نداشتن زیبایی پریان و غلمان، انسان‌ها نیز قادر به خلق زیبایی‌های عاشقانه هستند. شاعر همچنین به می و عشق اشاره می‌کند و آن را مایه‌ی رهایی از غم می‌داند. او به تقلید از هنرمندانی چون پلاطون به تحسین زیبایی‌های محبوب می‌پردازد و در نهایت عشق و وفاداری خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند، بدون نگرانی از بهشت یا جهنم. شاعر عشق را مهم‌تر از همه چیز می‌داند و بر این نکته تأکید می‌کند که وفاداری به عشق باید پابرجا باشد، حتی اگر مشکلاتی در راه عشق پیش آید.