نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد

زهر در کامی و در کام یکی حلوا شد

شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزان

آن یکی زاغ و دگر طوطی شکرخا شد

عشق آموخت باو حکمت عقل و دانش

ورنه این کودک نادان زکجا دانا شد

با سهی سرو تو شمشاد و چمن سنجیدم

کوته از قامت والات بصد بالا شد

برو ای ماه که خورشید زمشرق سرزد

بنشین فتنه که این چشم سیه پیدا شد

هر که انسان شد و نفس حیوانی بگذاشت

حور وغلمان سیر ماه ملک سیما شد

جای تو ای در یکتا صدف دیده کیست

ای بسا دیده که اندر طلبت دریا شد

در کلیسا و حرم شورو عجب دیدم باز

بر سر شاهد نادیده چرا غوغا شد

هر که آشفته صفت خار گلستان علیست

در گلستان جهان تازه گلی رعنا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و تضادهای موجود در زندگی می‌پردازد. شاعر به نقش قلم و هنر اشاره می‌کند که باعث زیبایی‌های جهان شده است، اما همزمان زهر و تلخی را نیز در آن می‌بیند. او از عشق به عنوان معلم حکمت یاد می‌کند و این عشق را موجب رشد و آگاهی انسان می‌داند. شاعر در ادامه به مقایسه زیبایی‌ها و جوانب مختلف طبیعت و انسانیت می‌پردازد، از سروهای بلند و زیبایی‌های چمن صحبت می‌کند و در نهایت به جستجوی معنای عمیق‌تر زندگی و عشق اشاره می‌کند. او همچنین از تضادها و آشفتگی‌های موجود در جامعه و در دل انسان‌ها می‌گوید و اینکه هر کس که به باطن خود نگاهی بیندازد، می‌تواند زیبایی و حقیقت را درک کند. به طور کلی، شعر ترکیبی از زیبایی، عشق و همچنین چالش‌های انسانی را به تصویر می‌کشد.