نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خامه تا نقش تو مصور کرد

عشق بر حسن تو نماز آورد

همچو شیطان رجیم شد زازل

هر که بر خاک پات سجده نکرد

با تو زهر مذاب شیرین است

بی تو قند و شکر نشاید خورد

صدف بحر صنع را نازم

کاینچنین گوهر ثمین پرورد

گر زخار مژه نیندیشی

دیده فرشی براه تو گسترد

همه دلها گریخت در مویت

چشم مست تو بسکه عربد کرد

روی دلدار کی عیان بینی

تا نخیزی تو از میان چون گرد

قول ناصح چو باد و عشق آتش

آتشم کی زبان گردد سرد

آدمی کاو نه دوستدار علیست

آدمی روست نی زنست و نه مرد

طایف کعبه بی ولای علی

گو بگرد مقام و رکن مگرد

دل آشفته راست درد دوا

گو بمیرد طبیب از این درد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق عشق و ارادت به معشوق می‌نویسد. او بیان می‌کند که عشق به معشوق آن‌قدر ارزشمند است که هر چیز دیگر بی‌معناست. معشوق چنان زیباست که سجده بر خاک پای او به نوعی عبادت است و همراهی با او میوه‌ای شیرین از عشق را به همراه دارد. شاعر از قدرت و شگفتی موی معشوق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که بی‌حب علی، ولای او به هیچ‌چیز نمی‌ارزد. او همچنین به درد دل‌های آشفته انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون وجود عشق، زندگی مفهوم واقعی خود را از دست می‌دهد. این شعر به تصویر کشیدن عشق عمیق و ارادت به معشوق و اهمیت ولایت علی و نقش آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد.