نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد

هلاکت غم تو جان رفته باز آرد

بدهر چون شب هجر تو نیست پاینده

اگر هزار چو یلدا شب دراز آرد

چه حاجتست باکسیر کاوزرنابست

مسی که آتش عشق تو در گداز آرد

اگر که صرصر عشقت بباغ و دشت وزد

نه سرو کوه که باشد باهتزاز آرد

از آن بدار کند عشق تو سر منصور

که کشتگان تو در حشر سرفراز آرد

بیا و پرده برافکن بتا تو در فرخاز

که سومنات به پیش توبت نماز آرد

مگر مدیح علی مینوشت آشفته

که خامه اش همه اشعار دلنواز آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف عشق و اثرات آن بر دل انسان پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که در غم دوری محبوب، دل انسان به سختی می‌افتد و هیچ‌گونه آرامشی ندارد. شب‌های طولانی هجران مانند شب یلدا، احساس درد و غم را تشدید می‌کند. شاعر به عشق اشاره می‌کند که مانند آتشی درون وجودش سوخته و اگر عشق معشوق در دل او بوزد، حتی درختان و کوه‌ها نیز با او به حرکت درمی‌آیند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد تا پرده‌ها را کنار بزند و زیبایی‌اش را نمایان کند، چرا که عشق او الهام‌بخش شعرهای دلنواز است.