نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد

لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد

گر بشیرت بوی پیراهن سوی یعقوب آرد

یوسف و مصر و رلیخا را بآن بو میفروشد

شمع گو چندان مپوشان چهره در فانوس از کین

تا بود پروانه را پر در وفا داری بکوشد

برنشین ای آه در دل برنشان این آب چشم

سوخته دودی ندارد پخته بر آتش نجوشد

من ز شوق مرتضی آشفته نالم تا بگویند

زآتش سودای گل بلبل به گلشن می‌خروشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و عشق می‌پردازد. شاعر از چشمه حیات و زیبایی می‌گوید که بر دل‌ها تأثیر می‌گذارد و اشتیاقی عمیق نسبت به محبوب ایجاد می‌کند. او به اهمیت وفاداری در عشق اشاره کرده و می‌گوید که نباید عشق را پنهان کرد. همچنین، شاعر از درد و شوق خود نسبت به مرتضی و زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید و به نوعی تصریح می‌کند که عشق واقعی، به مانند پروانه‌ای به آتش جذب می‌شود و نمی‌تواند از آن دور بماند. در کل، این شعر به عمق احساسات انسانی و عشق و وابستگی آن اشاره دارد.