شمارهٔ ۳۶۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند
ای سرو سرفراز که در باغ دلبری
آزاد خلق و دست تعلق بدامنند
بگذر بسومنات تو بت روی سیم تن
تا نقش بت زبتکده کفار برکنند
مرهم از آن دو لب مطلب دغدار عشق
کاینان بزخم خلق نمک میپراکنند
گفتم چه پیشه اند دو چشمت بغمزه گفت
ایشان برای کشتن مردم معینند
لبریز شد زباده عشق تو جام دل
بر گو بشیخ و شحنه که آن جام بشکنند
نام تو برد مطرب و در بزم صوفیان
من گوش بر سماع و همه چشم بر منند
آشفته احولان نشناسند سر حق
شاید اگر بدیده احمد نظر کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، دشمنی، و زیبایی پرداخته است. او به دوستان و دشمنان اشاره میکند و میگوید که حتی کسانی که به ظاهر دوست هستند، ممکن است دشمنی کنند. همچنین به محبوبی با زیبایی اشاره میکند که در باغ عشق درخشان است و دیگران به او دل بستهاند. شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید و اظهار میکند که چشمان محبوب برای کشتن دلها کار میکنند. در نهایت، او به بزم صوفیان و عشق خود اشاره کرده و بیان میکند که در این عالم، بسیاری از مردم حقیقت را نمیشناسند و شاید با دیدن جمال الهی، متوجه شوند.