شمارهٔ ۳۶۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
بجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد
نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاند
به شکر لب تو طوطی نبود که پر نریزد
سر خود نهاده آشفته براه زلفت آری
چو بصولجان رسد گوی چگونه سر نریزد
زحدیث درد هجران بنویسم ار حدیثی
نبود شبی که کلکم بورق شرر نریزد
من خاکی ار زحیدر نکم طمع نشاید
که سحاب آب بر گل نتواند ار نریزد
اسدالله آنکه نامش چو برند در نیستان
نشود که پنجه از بیم ز شیر نر نریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و بینظیری عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر با اشاره به لبهای معشوق و قد او، بیان میکند که هیچ چیز در دنیا به شیرینی و زیبایی آنها نمیرسد. او همچنین از درد و رنج ناشی از جدایی سخن میگوید و بیان میکند که شبها تا چه حد غم و آتش در دلش وجود دارد. در نهایت، شاعر به تواضع و خاکی بودن خود اشاره میکند و بیان میکند که او از بزرگی و عشق خود به معشوق نمیتواند چشمپوشی کند. به طور کلی، شعر موضوعاتی چون عشق، زیبایی، غم جدایی و هویت شاعر را بررسی میکند.