شمارهٔ ۳۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
که بر زلف سنبل زد این تابها
که داد به گلبرگ این آبها
که افکند پرتو به آتشکده
که ابرو نموده به محرابها
که سودا به زلف نکویان نهاد
که از لعلشان ساخت عنابها
به طاووسها چتر الوان که داد
به کبکان که پوشید سنجابها
که پرورد الحان به مزمار و نای
که در پرده ره داد مضرابها
که از نیش زنبور آورد نوش
که داد از صدف در خوشابها
کرامت نگر ساقی میکشان
ز یک خم دهد دردها تابها
ز حسن ازل عشق آمد پدید
فراهم شد از عشق اسبابها
زهر ذره نورش هویدا بود
چو از پنجره نور مهتابها
منجم بگیرد ز ذرات او
چو از پرتو خور صطرلابها
ز یک بحر این موجها خواسته است
همه موجها نقش بر آبها
ز دریا نیند آگه این ماهیان
فتاده ز حیرت به گرد آبها
بود شهر علم الهی علی
گشوده ز دست علی بابها
تو آشفته سر را ازین در مپیچ
دهد فیض باران نه میزابها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از زیباییهای خلقت و دلایل آن است. شاعر با اشاره به زلف سنبل، گلبرگها، پرتو آتشکده و دیگر عناصر طبیعی، به نقش عشق و زیبایی در ایجاد این جلوهها میپردازد. همچنین به خالق و ساقی اشاره میکند که بهواسطه عشق و نعمتهایش، دردها را تسکین میدهد. در نهایت، شاعر به علم الهی و علی (ع) اشاره میکند و پیامی از فیض الهی و نعمتهای بارانی را منتقل میکند. این شعر تلاش دارد تا زیباییهای دنیا را به عشق و علم مرتبط کند و بر اهمیت آنها تأکید نماید.