شمارهٔ ۳۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
باز آی که مردیم زهجر تو خدا را
هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود
طفلی زوفا فرق نکردی تو جفا را
گردد بجفای تو گرفتار ادیبت
کاداب وفا هیچ نیاموخت شما را
دل خانه حق است خرابش چه پسندی
غم نیست که نشناخته ی خانه خدا را
بختم نشود یار که روی تو ببینم
در منزل خورشید کجا بار سها را
درد از تو و درمان زتو بهر چه طبیبا
در دم بفرستی و کنی منع دوا را
آشفته نگفتم که مکن رخنه بمویش
کاشفته کنی همچو خود آنزلف دو تا را
در مذهب ما خاک نجف آب حیات است
گو خضر طلبکار بود آب بقا را
بر عرض تفاخر کند ار خاک تو شاید
زیرا که در او خانه بود شیر خدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوبی که رفته و شناختهشده نیست، خطاب میکند و از درد فراق و بیوفایی او شکایت میکند. او میگوید که هر روز محبوبش به او جفا کرده و در عین حال ادعای وفا داشته است. شاعر بیان میکند که دلش در خانه خدا خراب شده و غم ندارد که چگونه محبوبش را نمیشناسد. او از درد و درمان ناشی از عشق به محبوبش صحبت میکند و به بینتیجه بودن تلاشهایش در درمان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به قد و منزلت خاک نجف اشاره میکند و میگوید که این خاک در واقع آب حیات است و ارزشمندتر از هر چیز دیگر است.