نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد

کی چو آن لعل شکربار بیانی دارد

وعده وصل بفردا دهدم پنداری

باز بر هستیم آنشوخ گمانی دارد

هوس جنت فردوس ندارد فردا

هر که در میکده امروز مکانی دارد

نه عجب سوختن خرمنش از آتش شوق

هر که همخانه بخود برق یمانی دارد

هدف تیر نظر کاش کند مرغ دلم

ترک مست تو که در دست کمانی دارد

جز زسرو قد تو از همه قید آزاد است

هر که قمری صفت از عشق نشانی دارد

سرو پیش قد تو جلوه تواند حاشا

یا که پیش لب تو غنچه دهانی دارد

کرده طی در قدم اول جولانگه عمر

توسن عشق چه بگسسته عنانی دارد

همه شب در غم هجران جمالت چون شمع

سوزد آشفته و پرشعله زبانی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از شکری لطیفی می‌گوید که بیان‌کننده زیبایی معشوقش است و در ارتباط با وعده وصل، به آرزوی دیدار اشاره دارد. او همچنین به لذت‌های دنیوی و شوق‌های عاشقانه می‌پردازد و از آتش شوقی که در دل عاشقان است، سخن می‌گوید. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها عشق و زیبایی معشوق می‌تواند انسان را آزاد کند و بدون حضور او، همه چیز بی‌معنی است. در انتها، توصیف آتش عشق و غم جدایی از محبوب باعث می‌شود عاشق در شب‌ها مانند شمع بسوزد و دلتنگی‌اش به اوج برسد.