شمارهٔ ۳۸۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود
آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود
بحر محیط در نظرش اندکی شود
گو دیده دوبین بکند یار متحد
تا این دوئی بچشم حقیقت یکی شود
خلقی اگر زجوهر فردند در گمان
زاهل یقین زلعل تو رفع شکی شود
آشفته چون بطفلی پیری ندیده ای
پیرانه سر دلیل رهت کودکی شود
عاقل بکیش عشق زدیوانگان بود
هر کاو که یافت ذوق جنون زیرکی شود
درویش را زکسوت فقراست سلطنت
خاک در علی به سرش تاجکی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و عشقورزی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در خوابهایش، زیبایی معشوق با او همراه است و این خواب به گونهای است که احساسات عمیق و حیرتانگیز را در دلش برمیانگیزد. او میگوید که اگر کسی به زیبایی مانند مروارید فکر کند، دریای وسیع زیبایی برای او کوچکتر به نظر میرسد. شاعر همچنین به موضوع درک حقیقت و یگانگی اشاره میکند و میگوید که اگر دیدهای دوتایی وجود داشته باشد، باید به حقیقتی که همه چیز را یکی میسازد پی برد. او به این نکته میپردازد که ممکن است برخی افراد در ظواهر به تفاوتها توجه کنند، اما عشق و زیبایی واقعی همه شکها را از بین میبرد. شاعر در ادامه به تجربههای زندگی و عشق اشاره میکند و میگوید که عقل در عشق به دیوانگی میانجامد و کسی که جنون عشق را تجربه کند، در حقیقت زیرکی پیدا میکند. در نهایت، او به مقام و منزلت درویش اشاره میکند و میگوید که درویش با داشتن معرفت و عشق، خود را فراتر از مقام اجتماعی میبیند.