شمارهٔ ۳۷۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
با عارضت حور جنان از خویش زیور برکند
ترک کمان کرده بزه پوشیده از خطت زره
تا جوشن اندر داوری از طوس نوذر برکند
اختر شناس ار اختری با تو نماید هم سری
با گز لک غیرت چو خور او چشم اختر برکند
ای ماه و خور هندوی تو جانها اسیر موی تو
در صولجان دل گوی تو کی شوقت از سر برکند
بنمای چشم و زلفکان بر باغبان در بوستان
تا ضیمران بیرون کند وز ریشه عبهر برکند
آن طاق ابرو را ملک تا بر سما برد از سمک
نقاش قدرت از فلک نقش دو پیکر برکند
کی عقل داند جای تو کانجا که ساید پای تو
رفرف بماند از تک و جبریل شهپر برکند
آشفته را کو سایه ای از آفتاب محشری
گر خیمه رحمت نبی از صحن محشر برکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارند و با استفاده از تمثیلهای مختلف، ویژگیهای او را توصیف میکنند. شاعر از باغبان و سرو صنوبر به عنوان نماد طبیعت و زیبایی استفاده کرده و معشوق را به ماه و خورشید تشبیه میکند. او از قدرت و هنر نقاشی قدرت الهی سخن میگوید و مینویسد که جاذبه معشوق چنان است که عقل نمیتواند آن را درک کند. شاعر بیان میکند که حتی سایهها و فرشتگان به خاطر جلال معشوق در آشفتگی هستند و در نهایت دعوت به بروز زیباییهای معشوق دارد. در کل، این شعر تعبیری از علاقه عمیق و حیرت نسبت به زیبایی و سحر معشوق است.