شمارهٔ ۳۸۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
المنة لله که شب هجر سرآمد
خورشید مراد از افق وصل برآمد
گر دور بود منزل و ور راه خطرناک
غم نیست که لطف خضرم راهبر برآمد
بسمل شده امروز بداندیش و نماناد
آن تیر دعای سحری کارگر آمد
چونسوخت سراپای تو ایشمع زآتش
از سوزش پروانه ات آنگه خبر آمد
پرواز نکرده نکند شمع هلاکش
از حق مگذر دشمن پروانه پر آمد
میخور که زپا محتسب شهر در افتاد
آنروز که میخواره غمین بود سر آمد
بیدادی اگر رفت بتو هیچ عجب نیست
بس داد که از دست تو بر دادگر آمد
آن نخل که از خون دل ما شده سیراب
اکنون به رطبهای عجب بارور آمد
در خواب سر زلف تو آشفته مگردید
کامروز ز هر روزش آشفتهتر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نهایت خوشحالی و شکرگزاری شاعر را به خاطر پایان یک دوره غم و جدایی بیان میکند. شاعر از بهار دوباره عشق و وصال یاد میکند و به لطف الهی اشاره میکند که حتی در سختیها، راهی برای هدایت پیدا شده است. او به سوز و شعله عشق و تاثیر دعاهای سحرگاهی اشاره میکند و نماد پروانه و شمع را برای نشان دادن عشق و فداکاری به کار میبرد. در نهایت، شاعر به باروری عشق و زیباییهایی که از دل رنجها به وجود آمدهاند، اشاره کرده و به شادابی و آشفتگی زلف معشوق میپردازد. این شعر با احساسی عمیق و لطیف، تحولی خوشایند را در زندگی شاعر نوید میدهد.