نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد

بایدش دل زگل و سرو سمن بردارد

حالت بسمل عشق و مژه فتانش

داند آن خسته که دل برسر خنجر دارد

کرده چون پهلوی دارا دل مجروهم چاک

آنکه ابروی چو شمشیر سکندر دارد

نبود آرزوی کوثر و حورش در دل

آنکه دلبر ببرو باده بساغر دارد

تاج جمشید بسرکی نهد و افسر کی

هر که از خاک در میکده افسر دارد

کار ناصح بسر زلف تو افتادی کاش

تا بدیدی دل آشفته چه بر سر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربیات عاطفی و عاشقانه می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هر کسی که در دل خود به عشق و زیبایی (مانند سرو و سمن) معطوف باشد، باید از آن زیبایی‌ها بهره‌مند شود. او به حالت عاشقی و درد دل مجروحان عشق اشاره می‌کند و از افراد می‌خواهد تا درک کنند که عشق می‌تواند آزاردهنده باشد. همچنین شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقان اشاره کرده و از آرزوها و خواسته‌های انسانی در عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که کاش ناصح و راهنما با دیدن درد و دل عاشق، درک بهتری از وضعیت او داشته باشد.