شمارهٔ ۴۰۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
در سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد
از جم بیار یاد چو جام طرب کشی
کز صد هزار شاه یکی چون جم اوفتد
گر مریمی زروح قدس بارور شود
شاید که زاده اش چو تو عیسی دم اوفتد
تعویذ خط بیار بر آن لعل لب زمشک
ترسم بدست اهرمن این خاتم اوفتد
گردد مثَل به طرزِ خُوی افشانیِ رُخَت،
بر برگ لاله گر بچمن شبنم اوفتد
شاید که حور زاید چون تو پری نژاد
حور و پری که جفت بنی آدم اوفتد
گفتم رخ تو بدر و کمان ابرویت هلال
بر بدر کی هلال سیه توام اوفتد
شد عالمی خراب بجز طاق میکده
نازم بآن بنا که چنین محکم اوفتد
شادی دهر را ثمری نیست غیر غم
خرسند خاطری که قرین غم اوفتد
گر بر دلی جراحتی آید زبون شود
جز داغ عشق کاو بدرون مرهم اوفتد
جز گفته پریشان زآشفته نشنوی
چون از خیال زلف کجت درهم اوفتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و مضامین عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به اهمیت و ارزش عشق اشاره میکند و میگوید که اگر کسی به دنیای عشق وارد شود، از معابد و مکانهای مقدس نیز دور نخواهد شد. او از مثالهایی مانند جام طرب و شخصیتهای مذهبی نظیر عیسی و مریم استفاده میکند تا نشان دهد عشق میتواند به زایش زیبایی و روشنی منجر شود. شاعر همچنین به بیثباتی و دوری از شادیهای دنیا اشاره میکند و میگوید تنها غم و عشق است که در دلها باقی میماند. او وصف زیباییهای محبوبش را بهکار میبرد و میگوید که هیچ زیبایی نمیتواند با او همتراز باشد. در نهایت، شعر به احساسات درونی و درد عشق اشاره دارد و از آسیبهای عاطفی صحبت میکند که تنها عشق میتواند مرهم آن باشد.