نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از پی عقل دویدم بدبستانی چند

نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند

دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ

ریخت از خون جگر طرح گلستانی چند

خیزدم ناله زهر بند جدا همچون نی

زاستخوان در بدنم رسته نیستانی چند

نیست یک سرو چو بالایت و یک گل چو رخت

بلبل و فاخته گشتیم ببستانی چند

طوطیانند خط سبز تو بر گرد هان

تنک بر تنگ بگرد شکرستانی چند

لوحش الله از آن طره جادو که زهجر

ساخت در چشمه خورشید شبستانی چند

راه گم کرده سوی کعبه شدم کز در دیر

خورد بر گوش دلم نعره مستانی چند

گفت آشفته بیا کعبه عشاق اینجاست

از چه بیهوده روان در عربستانی چند

نجف است این و در و خیل ملایک زشرف

پی تعلیم شده طفل دبستانی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر کشش عمیق عاشقانه و حالات روحی شاعر است. او از عشق خود به محبوبش سخن می‌گوید و در تلاش برای درک و رسیدن به اوست. احساسی از درد و شوق در دل دارد و خود را مانند بلبل پرنده‌ای گرفتار در باغی از گل‌ها توصیف می‌کند. شاعر از ناتوانی در یافتن راه درست و سردرگمی‌اش در مسیر عشق می‌گوید و به تضادهای موجود در زندگی عاشقانه اشاره می‌کند. او به مقایسه محبوبش با طبیعت و زیبایی‌های آن می‌پردازد و در نهایت به جستجوی عشق در مکانی مقدس همچون کعبه اشاره دارد که نشان‌دهنده عمق عشق و نیاز به اتصال روحی است.