شمارهٔ ۴۱۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جهد کن جهد که تیرش ز کمان میگذرد
هرکه آن تیر و کمان دید ز جان میگذرد
عمرسان میگذرد جان جهانش به رکیب
جهدی ای جان که زره جان جهان میگذرد
یک جهان فتنه بیاورد چو آمد در شهر
تا چه از رفتن آن مه به جهان میگذرد
گفته بودی که زمانی به لبت لب بنهم
هان دم بازپسین است و زمان میگذرد
یک فلک اخترش افتند به لرزه چو سهیل
به یمن گر شبی آن برق یمان میگذرد
پیش رخسار بدیع تو بسی مختصر است
وصف عشاق که از شرح و بیان میگذرد
افتدش آتش غیرت به دهان آشفته
شمعسان نام تواش چون به زبان میگذرد
من و سودای تو از سود و زیانم چه غمست
عاشق روی تو از سود و زیان میگذرد
هر کرا داغ غلامی علی بر جبهه است
از سر سلطنت کون و مکان میگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به توصیف گذر زمان و تاثیرات آن بر زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر به تلاش برای فرار از زوال و فانی شدن اشاره میکند و تأکید دارد که هر چیزی در این دنیا زودگذر است. او به عشق، زیبایی و محبت اشاره میکند و میگوید که این احساسات و تجارب ارزشمندتر از هر چیز دیگری هستند. در نهایت، شاعر در بیان عشق و ارادت به علی، نشان میدهد که وابستگی به او فراتر از هر نفع و زیانی است و عشق به او، انسانی را از جهان مادی فراتر میبرد.