نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود

چون بچوگان بزنی لاجرمت گو برود

سرو آزاده چه حدداشت که آید با تو

پیش رویت بچه جلوه گل خوشبو برود

با نسیم سحری بود مگر بوی کسی

که چو شمع سحری جانم با او برود

قوت پنجه عشق است ببازوی بتان

تو مپندار که این زور زبازو برود

نیکمرد آنکه چو آشفته گریزد بدرت

گو بیا زشت که از کوی تو نیکو برود

گرچه بر دشت ختن آهوی مشکین گذرد

نشنیدم که بمه یک ختن آهو برود

طوطی باغ ولای توام ای شیر خدا

مهل از گلشنت این مرغ سخن گو برود

از چه از چشم تر من بکناری ای سرو

سرو گلزار کجا از طرف جو برود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احوالات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و از عشق به عنوان نیرویی قوی نام می‌برد که عقل را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و انسان را به حالت حیرت و شگفتی می‌برد. او به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند، به‌خصوص در مقایسه با گل‌ها و نسیم صبحگاهی. همچنین از قدرت و قوت عشق سخن می‌گوید که در برابر زیبایی‌ها قرار دارد و فرار از عشق را امری مشکل می‌داند. شاعر به معشوق خود می‌گوید که همچون طوطی باغ اوست و خود را از عشق دور نکند. جمع‌بندی اینکه، شعر احساسات عمیق و زیبایی‌های عشق را به تصویر می‌کشد و از قید و بندهای آن سخن می‌گوید.