شمارهٔ ۴۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
شکار شیر بیاموختند آهو را
کند ز تیر نظر صید رستم دستان
کمان سخت ببینید و زور بازو را
محیط ماه و خوری ای خطوط ریحانی
ببین چه خاصیت است این طلسم جادو را
اسیر چنگل شاهین حکم تو شد چرخ
چنان که چرخ بگیرد دراج و تیهو را
کمان حسن تو را ماه آسمان نکشد
کشیدهای چه به خورشید تیغ ابرو را
عبث به لجه عمان چه میرود غواص
مگر به درج عقیقش ندیده لؤلؤ را
تو را که قلعه دلها گشوده شد ز نظر
به رخ متاب خدا را کمند گیسو را
ز موی فرق و میان تو فرق میباید
گشودهای ز قفا از چه سنبل مو را
فریب سینه سیمین مهوشان مخورید
که دل زسنگ بود یار آینه رو را
محک ز مهر علی جستهایم آشفته
ازین تمیز داد زشت و نیکو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای طبیعی و انسانی میپردازد و به وصف قدرت عشق و زیباییها میپردازد. او از صید و شکار بهعنوان نمادی از جستجو برای عشق و زیبایی یاد میکند و از روابط شمال و جنوب بهعنوان نمادهای مختلفی از عشق و زیبایی استفاده میکند. او همچنین دربارهٔ تأثیر عشق بر زندگی صحبت میکند و به خاصیتهایی که زیبایی و عشق دارند، میپردازد. استفاده از تمثیلها مانند شاهین، کمان، و چرخ، نشاندهندهٔ پیوند عمیق میان عشق و زیبایی با طبیعت و زندگی است. در نهایت، شاعر با اشاره به دل، عشق و جذبههای انسانی، بر مفهوم عشق و زیبایی تأکید میکند و حذر میدهد از فریب ظاهر.