نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند غواص بری گوهر عمانی را

طلب از شط قدح جوهر رمانی را

نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم

تا که بر صفحه شکستم قلم مانی را

به نگه راز درون مردم چشمت دانست

این سیه از که بیاموخت زبان‌دانی را

زاهد شهر از آن مجتنب آمد ز شراب

که محک آمد می جوهر انسانی را

عندلیبی که به گلزار و به گل نغمه‌سراست

از گل روی تو آموخت نواخوانی را

موج دریا ببرد طالب گوهر به شعف

بخرد طالب جانان خطر جانی را

قرص خور را برباید ز سر خوانِ فلک

چند درویش خورد انده بی‌نانی را

عندلیبا تو چو آشفته گل باقی جوی

بیهده یار چه خوانی تو گل فانی را

علم نصر من الله بکش از نام علی

تا بسوزی ز شرر رایت عثمانی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و احساسات عمیق اشاره دارد. شاعر به توصیف جواهرات و گوهرهایی می‌پردازد که غواصان در آب‌ها جستجو می‌کنند. او از زیبایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید و می‌خواهد نقشی از او را بر کاغذ بزند. همچنین به عمق چشم‌ها و رازهای درون آن‌ها اشاره می‌کند. زاهد شهر به خاطر درک اشرافیت انسانی از شراب خودداری می‌کند. شاعر از عشق و سرنوشت انسان‌ها صحبت می‌کند و به این نکته می‌پردازد که زندگی پر از چالش‌هاست. در نهایت، او به اهمیت شناخت علم و مقام علی (ع) اشاره می‌کند و اینکه باید از آن بهره‌مند شد. شعر به زیبایی تضادهای انسانی و عشق و ایثار را به تصویر می‌کشد.