نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد رمضان و در میخانه ببستند

پیمانه چو پیمان نکویان بشکستند

بی پرده سوی کعبه بتم جلوه‌گر آمد

سکان حرم شاید اگر بت بپرستند

درد دل خسته به که گوئیم خدا را

کاین نوش‌دهانان دل عشاق بخستند

شیخت به کمین است بکش پرده که دائم

لبهات می‌آلوده و چشمان تو مستند

دامیست گره در گره این طره خوبان

خرم دل آنان که از این دام بجستند

دیدند بهشتی رخ و خال تو چو زهاد

هندوصفت از شوق بر آتش بنشستند

بستند در میکده شهر خدا را

ای دست خدا باز کن آن در که ببستند

امکان چو حبابند و تو خود بحر محیطی

یک موج بزن تا که نگویند که هستند

در رشته مهر علی آنان که اسیرند

آشفته‌صفت از همه آفاق برستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ورود رمضان و محدودیت‌های آن اشاره دارد. شاعر از میخانه‌ای که بسته شده و از عشق و درد دل خود صحبت می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و می‌گوید که چطور عاشقان از این زیبایی‌ها به وجد آمده‌اند. در ادامه، از تلاش برای باز کردن درهای میخانه می‌گوید و از خدا می‌خواهد که این محدودیت‌ها را بردارد. شاعر به سرگشتگی و اسارت عاشقان در عشق نیز اشاره می‌کند و اینکه چطور برخی از آنان از این بندها رهایی پیدا کرده‌اند. در نهایت، شعر نوعی حسرت و آرزوی لذت‌بردن از عشق و زیبایی‌های معشوق را منتقل می‌کند.