نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد

عاقلان در طرف بستان درهوای باغ و ورد

جنت فردوس را از آه دوزخ میکنم

آتش دوزخ کنم چون زمهریر از اشک سرد

از هوس بگذر هوا بگذار و عشق محض ورز

در جهان نفس لازم هست آری جهد مرد

خرقه عجب و تکبر را بآب می بشوی

دفتر و طومار هستی را بمستی در نورد

چون زنان تا چند در خانه پی آرایشی

مردوش در رزم نفس آی و زمیدان برمگرد

دل نیامد در فغان تا زان مژه زخمی نخورد

چنگ تا زخمی نخورد از ناخنی آهی نکرد

میتوانی سوخت چون شمعم که در شام فراق

سینه سوزانست و اشکم گرم و رنگ چهره زرد

گر خلیل آسا در آئی مطمئن در نار عشق

انبت الخضراء من نار و عندالحربرد

هر که را آشفته وش داغیست از عشق علی

گو بود داغت چو باغ ورد و درمانست درد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی دو حالت متفاوت در عشق و زندگی می‌پردازد. عاشقان در باغ لالستان به خاطر درد و رنج‌های عشق، به غم و داغ دچارند، در حالی که عاقلان در فضای بهشتی و با زیبایی‌های باغ سرگرم‌اند. شاعر به تفکر و تلاش در مسیر عشق و دل‌باختگی اشاره دارد و از پذیرش رنج و سختی‌های عشق سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و عمق عشق، باید از خودخواهی و تظاهر فارغ شد و به جستجوی عمق عشق پرداخت. در نهایت، شاعر به تبیین این نکته می‌پردازد که عشق، با تمام چالش‌ها و دشواری‌هایش، درختی است که از آتش الفت می‌روید و رنج آن در نهایت درمانی برای دردها خواهد بود.