شمارهٔ ۴۲۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
شور جنون ز یکیک مردم عیان شود
عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد
بیند بهشت خویش و روان زین جهان شود
بیش از اجل عجول به مرگ عاشقست از آنک
در روز واپسین ز اجل کامران شود
آن را که در بهشت بخوانند از درت
با آه و ناله از سر کویت روان شود
در پیش چشم تو نکنم درد دل ز بیم
ترسم به بستر اوفتد و ناتوان شود
هردم برای پرسش بیمار چشم تو
ما را نظر برسم عیادت روان شود
در لعل تست داروی دل بیسبب طبیب
تا کی پی دوا ببر این و آن شود
خونخوارگان به معرض محشر درآورند
از ترک چشم تو دل من بدگمان شود
زد بر مس وجودم اکسیر حب دوست
عشقش به قلب ما محک امتحان شود
غیر از شکستگی پی وصفت چه آورم
سوسن صفت اگر قلمم صد زبان شود
دور زمان بپرورد آشفتهای چو من
تا مدحگوی مهدی آخر زمان شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و شوق عاشق به محبوبش است. شاعر به شرح حال عشق و درد دلهایش میپردازد و میگوید که چگونه حضور محبوب برای او بهشتی است و غیبت او سبب جنون و دیوانگی مردم میشود. او از عذاب فراق و بیم ناتوانی در عشق میگوید و اینکه عشقش به محبوب مانند دارویی است که فقط در لعل (لب) او موجود است. همچنین، شاعر به تأثیر عشق بر وجودش و چگونگی بیتابیاش اشاره میکند و در نهایت آرزوی روزی را دارد که در آن عشق و محبت به حقیقت تبدیل شود.