نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل که چندی از علایق رسته بود

دوش دیدم در کمندی بسته بود

مردم دیده که کرد افشای راز

دیدمش چون دل بخون بنشسته بود

دل که زخمش روی بر بهبود داشت

شکر کز تیر نگاهی خسته بود

زآه من افلاکیان اندر فغان

من گمان کردم که آه آهسته بود

حاجیان را کعبه چون میداد دست

خار راه بادیه گل دسته بود

بر در آن خیمه چون میخم که زلف

بر گلوی جان طنابی بسته بود

گفتمش مشکن دلم ای ترک مست

گفت این دل در ازل بشکسته بود

گفتی آشفته چه شد او را بجوی

کو بزلفم عهد الفت بسته بود

دیدمش در دام ترکی رام دوش

صید وحشی کز کمندت رسته بود

دیدمش فارغ رقید این و آن

زآنکه با حب علی پیوسته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلدادگی و عشق است. شاعر در وصف دل خود می‌گوید که روزی آن را در دام عشق می‌بیند و از زخم‌هایش آگاه می‌شود. دلش در گذشته آسیب دیده و اکنون با نگاه معشوقه‌اش دوباره زخم‌هایش تازه شده است. او به خیمه‌ای اشاره می‌کند که شبیه به دلش است و می‌گوید که عشق او از ابتدا وجود داشته و نباید بشکند. وی همچنین تصویری از عشق حقیقی و پیوند با محبت علی (ع) را در ذهن دارد و می‌بیند که در این عشق، دلی آزاد و مملو از آرامش دارد. شعر در نهایت به تحسین عشق و پیوندهای عمیق انسانی می‌پردازد.