شمارهٔ ۴۳۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق تا حلقه سحر بر در دلها میزد
عقل از کشور دل خیمه به صحرا میزد
خرمن دین و دل از برق تجلی میسوخت
طعنها بر شرر سینه سینا میزد
بود ترسابچهای همره او کز نیرنگ
راه مردم به خم زلف چلیپا میزد
کافری عشوهگری کز نگه چشم سیاه
راه مجنون به در خیمه لیلا میزد
عذر عذرا همهشب در بر وامِق میخواست
گاه در ربع و دمن طعنه به سلما میزد
مار گیسو به بناگوش فکنده به فسون
طعنه بر معجزه اژدر موسی میزد
چهره افروخته میسوخت بر او عود ز زلف
بر دل مجلسیان آتش سودا میزد
زآتش لعل لبش سوخته یاقوت به کان
نیش دندان به دل لؤلؤ لالا میزد
زد خط باطله بر آب بقا خضر خطش
روحوَش دم دهنش بر دم عیسی میزد
کرده از نغمه خوش نسخ نوای داود
شرر اندر جگر بلبل شیدا میزد
هر زمان خواست که تا تیره کند روز جهان
دست در حلقه آن زلف شبآسا میزد
گاه آشفته صفت مست شده در مستی
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا میزد
گاه میشد زلب لعل چو من شکر ریز
دم ز مدح علی عالی اعلا میزد
نام نامی تو آموخت به او ایزد پاک
آدم آنجا که دم از علم الاسما میزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و جذابیتهای آن است، که در آن عشق به عنوان نیرویی سحرآمیز توصیف شده که بر دلها نفوذ میکند. عقل و دین در مواجهه با این عشق به نوعی ناتوان هستند، و طعنهها و کنایههایی که به صورتهای مختلف از محبت و دلدادگی ناشی میشوند، به تصویر کشیده شدهاند. جاذبه عشق و زیبایی معشوق به قدری قوی است که حتی اژدری هم نمیتواند در برابر معجزههای آن مقاومت کند. به طور کلی، این شعر در مورد غلبه عشق بر همه موانع و تقدس آن در زندگی انسانها گفتگو میکند، و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد.