شمارهٔ ۴۳۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
بیشک زنگه رهزن اصحاب یقینند
زلفین سیاهت رسن جادوی بابل
چشمان چه بر آن چهره مگر سحر مبینند
ما را نبود تیر بجز آه سحرگاه
با سخت کمانان که مرا خوش بکمینند
در حلقه زهاد مرو نیک حذر کن
زین راهزنانی که در این شهر امینند
زین سلسله درویش بیندیش تو شاها
هر چند که این طایفه خود راه نشینند
اندیشه نمایند کجا از خطر بحر
قومی که طلبکار توای در ثمینند
گر خون من آشفته حلال است بخوبان
من نیز برآنم که بتان نیز بر اینند
ما و غم آن قوم که از پرتو واجب
دارای مکانند و در این عرصه مکینند
آن سلسله کز خاتم و قائم بزمانه
سلطان زمانند و خداوند زمینند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به نقد و تحلیل جامعه و فرهنگ میپردازد و به بیعفایتی و فریبندگی برخی افراد در جامعه اشاره میکند. شاعر به قومهایی اشاره میکند که به عقل و ایمان انسانها آسیب میزنند و خود را در مقامهایی بالا میتوانند ببینند. او در این بیتها بر وجوه نفاق و فریب تأکید کرده و هشدار میدهد که در این مسیر باید هوشیار بود و از نکات منفی دوری جست. شاعر به وجود متقلبان و فرصتطلبان در جامعه اشاره دارد و به نوعی به درد و رنج ناشی از این وضعیت ابراز تأسف میکند. در نهایت، با بیان اینکه گروهی از افراد در صدد سلطه و قدرتاند، به چالشهای اجتماعی و دینی اشاره میشود و از مخاطب میخواهد که مراقب باشد.