شمارهٔ ۴۳۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن مست که در میکده مستانه بگرید
از شیخ حرم به که بافسانه بگرید
از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست
گر شمع شب از ماتم پروانه بگرید
خونی که بساغر رود از چشم صراحی
خون خورده و از دوری خمخانه بگرید
ساغر زپه بر گریه مینا زده خنده
مینا زچه بر خنده پیمانه بگرید
دیوانه همه عمر بگرید زپری لیک
آخر پری از حالت دیوانه بگرید
این جور و جفائی که تو بر دوست پسندی
نه دوست که بر حالش بیگانه بگرید
گریان نبود شمع که جان سوخته او را
چون میرود از محفل جانانه بگرید
در سینه دلم ناله کنان در شب هجران
چون جغد که در گوشه ویرانه بگرید
محروم شد آشفته چو از درگه حیدر
شاید همه عمر غریبانه بگرید
باده ندهند وز خضر آب بگیرند
یک عمر اگر بر در میخانه بگرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به توصیف احساسات و حالاتی میپردازد که در میکده و در پی عشق و دوری از معشوق تجربه میشود. شاعر به بادهنوشان و عاشقانی اشاره میکند که از غم و جدایی میگریند، و حتی در شرایط مختلف، نشان میدهد که عشق و دوری باعث بروز اندوه میشود. از گریههای شمع و پری که به خاطر دیوانگی و جدایی میگریند، تا حال دلتنگی خود شاعر، همه نشاندهندهی ژرفای عشق و احساسات انسانی است. در نهایت، حتی در دوری از میخانه و محبت، استعارههایی به غم وجود دارد که خالق احساسات عمیق و متنوعی است.