شمارهٔ ۴۳۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دو جهان در نظر پاک یکی میآید
بیندار دیو به چشمش ملکی میآید
شکر و ملح بود ضد و زافسون لبت
شد مکرر که ز شکر نمکی میآید
عقل و عشقند دو سلطان وجود و ناچار
چون یکی میرود از ملک یکی میآید
عشق وارد شد و عقل و خردم کرد فرار
بر زر قلب حریفان محکی میآید
عشق در پیش زپی حب علی ره سپر است
مژده کز شاه به لشکر یزکی میآید
فرس خامه به میدان سخن جولان زد
اسب چوبین نه عجب برق تکی میآید
بده آشفته ز صهبای یقینش جامی
در مقام علی آن را که شکی میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تضادها و رابطه بین عشق و عقل میپردازد. شاعر بیان میکند که در نظر پاک، دو جهان به یکدیگر مرتبط میشوند و عشق و عقل به عنوان دو نیروی قوی در وجود انسان مطرح میشوند. عشق به زندگی و احساسات قدرت میدهد و عقل ممکن است فرار کند. همچنین، عشق را به ولای علی (ع) مرتبط میکند و قهرمانان و پیروان را به جستجوی حقیقت و یقین دعوت میکند. در نهایت، شاعر از شربت یقین در مقام علی (ع) یاد میکند و به این نتیجه میرسد که عشق و عقل هر کدام نقش مهمی در زندگی انسان دارند.