شمارهٔ ۴۴۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم جز دوست منظوری ندارد
که سینا جز زحق نوری ندارد
بهشتت را مخوان اوصاف زاهد
که چون غلمان من حوری ندارد
نباشد نام تو گر ذکر صوفی
سماعش ذوق مذکوری ندارد
چه تأثیر است اندر ساحت عشق
که شاهین تاب عصفوری ندارد
چه بیمار است چشم دلفریبت
که هرگز فکر رنجوری ندارد
مگر بخشی زرحمت بر دل زار
که آشفته زرو زوری ندارد
مخوانش دل که دلداری نخواهد
نظر نبود که منظوری ندارد
نداند قیمت نوش عسل را
که تاب نیش زنبوری ندارد
مران درویش خود شاها که گویند
سلیمان میل با موری ندارد
سزای دار باشد یارب آن سر
که از عشق علی شوری ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و دلسردی از دنیای زاهدانه و ظاهری میپردازد. شاعر تأکید میکند که تنها عشق واقعی و دوست داشتن را هدف دارد و از زرق و برق بهشت و مدح زاهدان بیمحتوا بیزار است. او عشق را مانند جانی بیجان میبیند که به دور از واقعیات و احساسات صادقانه نیست. شاعر همچنین به درد و رنجهای ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که کسی که درک واقعی عشق و احساسات را نداشته باشد، نمیتواند ارزش شیرینی آن را بفهمد. در نهایت، از برقراری ارتباط با معشوق و عشق واقعی میگوید و اینکه زندگی بدون عشق علی (ع) ارزشی ندارد.