شمارهٔ ۴۴۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
زبلبلان چه عجب گر بباغ بخروشند
کسان که مهر تو در سینه کرده اند نهان
بر آفتاب جهانتاب پرده میپوشند
مگر خدای نه ستار شد چرا زهاد
بهتک پرده صاحبدلان همی کوشند
زهندوان بر آتشکده مقیم مپرس
دو زلف تست که ساکن بر آن بناگوشند
نه تکیه کرده بر ابرو دو چشم ترکانند
که اوفتاده بمحراب مست و مدهوشند
شرار حسن تو از طورعشق تا بر خاست
جهان بر آتش سودا چو دیگ میجوشند
مده تو پند و منه بگذر ای ناصح
عبث مکوش که عشاق پند مینوشند
به تست نسبت عشاق نسبت یعقوب
نه مصریند که یوسف بهیچ بفروشند
گر آفتاب پرستند هندوان خوشباش
که هندوان تو با آفتاب هم دوشند
شوند ساکن میخانه منکران شراب
زجام عشق چو آشفته گر دمی نوشند
بجز ولای علی در جهان نمی ورزند
کسان که صاحب عقل و فراست و هوشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و شور و شوقی میپردازد که انسانها نسبت به محبوب خود دارند. او اشاره میکند که حتی در دل کسانی که مهر محبوب را پنهان کردهاند، عشق شعلهور است و باعث میشود که امید و شوق در وجودشان زنده بماند. همچنین به تضاد میان زاهدان و عاشقان اشاره میکند و میگوید که زهاد نمیفهمند که عشق واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. شاعر تصریح میکند که عشق به محبوب، انسانها را به وجد میآورد و همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهد. در نهایت، او تأکید میکند که تنها عشق به علی (ع) و پیروان او است که در زندگی ارزشمند است.