شمارهٔ ۴۴۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
بی غذا ماندن بیمار مروت نبود
شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی
قتل درویش در آئین فتوت نبود
قوت عشق کند این همه دلها از جا
ورنه در یک خم مو این همه قوت نبود
یوسف من تو که امروز عزیزی در مصر
غافلی از پدر این شرط نبوت نبود
منت از عشق برم کاو پدر ایجاد است
بر من آدم را آن حق ابوت نبود
طلب از خاک در میکده اکسیر مراد
که جز آن خاک تو را مایه ثروت نبود
غیر پای علی آن محرم سر آشفته
قدمی پی سپر مهر نبوت نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق و وابستگی عمیق انسان به معشوق و مشکلات ناشی از فاصله از او اشاره دارد. شاعر بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش معنایی ندارد و به شدت دلتنگی و کمبود عشق را احساس میکند. او به نوعی به درویش بودن و از دست دادن محبتهای پدر و معشوق اشاره میکند و معتقد است که تنها عشق میتواند جان را تقویت کند. همچنین به ضعف انسان در برابر عشق و نعمتهایی که به او داده شده، تأکید دارد و به اهمیت ارتباط با معشوق و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به علی (ع) به عنوان ادامهدهنده خط نبوت و معرفت اشاره میکند.