شمارهٔ ۴۴۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خضر گر خوش زندگانی میکند
زندگانی جاودانی میکند
گر ببیند ساعد و تیغ تو را
کی به کشتن سرگرانی میکند
غمزه تو در نگاهش مضمر است
دلبری کاو دلستانی میکند
از دل سنگین تو دارد نشان
گر بتی نامهربانی میکند
روز و شب با کودکان همبازیم
پیر چلساله جوانی میکند
مصحف عشق است باغ چهرهات
خط سبزت ترجمانی میکند
گر غباری خیزدت از آستان
بر ثریا آسمانی میکند
پیش قدر تو قضا و هم قدر
لابهای از ناتوانی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی زندگی و عشق میپردازد و به شخصیت خضر اشاره میکند که به دنیای جاودانی و خوشیها میپردازد. او به زیباییهای معشوق خود اشاره کرده و میگوید که غمزه و نگاه آن معشوق تأثیر عمیقی بر او دارد. شاعر از عشق به عنوان باغی یاد میکند که چهره معشوق در آن جلوهگری میکند و بیان میکند که حتی کمبودها و ناتوانیهایش هم تحت تأثیر زیبایی و عشق قرار دارد. در مجموع، این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و احساساتی عمیق است.