نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد

آفتابی تو و یا قرص قمر می‌تابد

خود به طلعت مهی و ساغر می خورشید است

زین دو نور است که بر بام و به در می‌تابد

پرتو روی تو یا شعشعه جام شراب

یا مگر آتش موسی ز شجر می‌تابد

آفتاب ار تو کشی پرده بپوشاند رو

کرم شب‌تاب کجا پیش قمر می‌تابد

تاب این جلوه ندارند جهان چهره بپوش

حسن بر شعله مپندار که برمی‌تابد

جام جم گشت ضمیرم همه از پرتو عشق

نور تو در دل آشفته مگر می‌تابد

تویی آن نور خداوند علی مظهر حق

که فروغت همه بر بحر و به بر می‌تابد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و نور ناشی از محبوب می‌پردازد. شاعر از تأثیرات روشنایی چهره محبوبش بر جوانب مختلف زندگی و جهان صحبت می‌کند. او از نور و تابش چهره معشوق به عنوان آفتاب و ماه یاد کرده و تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند با این نور و زیبایی رقابت کند. شاعر همچنین عشق را به عنوان نور و روشنایی درون خود معرفی می‌کند و به نوعی، محبوب را مظهر خداوند و حقیقت می‌داند که نورش بر همه چیز می‌تابد.