شمارهٔ ۴۶۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار با ما در انجمن باشد
عیش خلوت نصیب من باشد
نفس سالک اگر بود سیاح
گو سیاحت در انجمن باشد
گفت روح الله مجرد فاش
یار بر دوش روح تن باشد
مرده و زنده هر دو در کسوت
گرچه جامه است یا کفن باشد
حسن گلرا بوصف شد ممتاز
صوت بلبل از آن حسن باشد
شمع را گو مریز اشک مدام
کار پروانه سوختن باشد
شمع خواهی تو بگذر از فانوس
سد پروانه پیرهن باشد
جای سلمی و خیمه لیلی
گاه در ربع و گه دمن باشد
نکند آرزوی جنت و حور
هر که را میکده وطن باشد
تا که گل لاف زد به پیش رخت
غنچه را خنده در دهن باشد
از خود آشفته را مران ای گل
گرچه او خار آن چمن باشد
هر که جز وصف عشق حیدر گفت
بایدش خاک در دهن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارتباط عمیق عشق و معنویت است. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آن نزدیکی به یار و تجربههای معنوی در جمع دوستان، باعث شادی و آرامش میشود. با اشاره به زیباییهای عشق و حکمت، نشان میدهد که زیبایی و عشق در زندگی، منبعی از لذت و خوشبختیاند. همچنین شاعر به تضادهای زندگی مانند مرگ و زندگی، و اهمیت عشق حقیقی اشاره میکند و در نهایت به عشق و صفات برجسته حضرت علی (ع) اشاره میکند که برای او بالاترین عشق و معرفت است.