شمارهٔ ۴۷۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
جانان چونباشد به چه افسانه توان بود
پیمان که به بستیم که پیمانه ننوشیم
پیمانه شکستیم بپیمانه توان بود
در کعبه نبردیم بسر عمر بسالوس
گر عمربود بر در میخانه توان بود
در صومعه با ذکر نشد زیست میسر
در میکده بانعره مستانه توان بود
عشق آن گهر پاک که از بحر فنا خاست
با جان پی آن گوهر یکدانه توان بود
ای شیخ زعشاق مجو عقل و فراست
با عشق کجا عاقل و فرزانه توان بود
ای ترک پریزاده که از خلق نهانی
تا چند بسودای تو دیوانه توان بود
آشفته باین جرم ثناخوان علی شد
آسوده بآن همت مردانه توان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوع عشق و وجود انسان میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک گوهر پاک یاد میکند که از عمق هستی برمیخیزد و نمیتواند با منطق و عقل درک شود. او به جلوههای مختلف عشق اشاره میکند و بیان میدارد که در این راه، پیمانها شکسته میشود و زندگی در دنیای مادی و متعالی غیرممکن است. در اینجا، شاعر از عشق به عنوان نیرویی فراتر از عقل و خرد نام میبرد و به دیوانگی ناشی از این عشق اشاره میکند. در نهایت، او تأکید میکند که تنها در میکده و در حال مستی میتوان به حقیقت جوهر عشق دست یافت.