نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد

ولی ببوی گلی خود هزار دستان کرد

گرفت وعده زدشمن بشوق مقدم دوست

هوای گل نظرش وقف خار بستان کرد

زتیز هوشی اهل نظر نداشت خبر

عبث به بیهده یک عمر صرف مهمان کرد

فکند دامی وز اطراف دام دانه بریخت

فتاد باد بدستش زدانه خسران کرد

بکیش اهل طرقت نبود خدعه حلال

مگر بشیوه زهاد و غیر عنوان کرد

فریب نفس مخور گر تو آدمی هشدار

که آنچه کرد بانسان فریب شیطان کرد

بآن طمع که سر زلف تو بچنگ آرد

خیال خام وی آشفته را پریشان کرد

تو را چه کار که تو مدح خوان مولائی

هر آنچه کرد خطا با علی عمران کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوعاتی چون عشق، فریب، و سوءتفاهم اشاره دارد. رقیب دعوی در دل باغی برافروخته است، اما بوی گل محبتش او را به خود مشغول کرده است. انتظار از دشمن در انتظار دیدار دوستی است، اما نظرش به گل و خار گمراه شده است. با اینکه اهل نظر باید با هوشیاری زندگی کنند، او وقتش را بیهوده صرف مهمان می‌کند. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که فریب نفس و شیطان را نخور، زیرا آنچه بر انسان می‌گذرد، نتیجهٔ این فریب‌هاست. او نشان می‌دهد که حتی اگر انسان خواهان دستیابی به زیبایی‌ها باشد، نباید به خیالات خام دل ببندد و باید با واقعیت روبرو شود.