نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتد

کار با سبحه و زنار به پیکار افتد

خیز و در کوی مغانش بده ای شیخ بمی

چند سجاده و تسبیح تو بی کار افتد

جز ملامت ثمری ایدل شیدا نبری

سرو کار تو چو با مردم هوشیار افتد

گرچه زنار بود حلقه آن زلف نژند

کاش بر حلق من آن حلقه زنار افتد

شاهدم رقص کنان جلوه کند چون در بزم

زاهدان را همگی کیک بشلوار افتد

نیست ممکن که دگر باز برویت بیند

نظر هر که برخسار تو یک بار افتد

منع چشمت نتوان کرد که خونم نخورند

ترک چون مست شود لابد خونخوار افتد

قدر آن صدمه که من میخورم از دل دانی

گر سر و کار تو یکروز به بیمار افتد

از سر کوی خود آشفته چه رانی نرود

خار در ساحت گلزار بناچار افتد

از غم بی عملی شکوه مکن ای درویش

در صف حشر بحیدر چو سر و کار افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زاهدان و روحانیان انتقاد می‌کند و می‌گوید که آنها به جای توجه به دنیا و حقیقت زندگی، تنها مشغول دعا و عبا هستند. او از شیخ می‌خواهد که به بزم مغان برود و از زهد خود دست بردارد، زیرا این زهد او تنها به ملامت می‌انجامد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی یک بار او را ببیند، جذب او خواهد شد. او همچنین به تاثیر نگاه معشوق بر احساساتش و درد و رنجی که از او می‌کشد، اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید از غم بی‌عملی شکایت کند، زیرا در صف حشر، واقعیت‌هایی نمایان خواهد شد که نشان‌دهنده اهمیت واقعیات زندگی است. در کل، شعر دعوت به رهایی از زهد و توجه به جذابیت‌های زندگی را ترویج می‌کند.