شمارهٔ ۴۶۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مطرب این نغمه که بر ساز طرب میبندد
از نوا راست عرب را به عجم میبندد
نه خود از خویش نوا سنجد و نه نغمه ز ساز
از مسبب بود ار کس به سبب میبندد
باغبان بینی و نخلی که رطب بار آرد
که بود آنکه حلاوت بر طب میبندد
عارفان مست از آن نشئهفروش ازلی
زاهد ار مایه مستی به عنب میبندد
زآن قصب پوش همه چابکی این جلوهگر است
نه از آنست که این تار قصب میبندد
قوت نامیه از شاخ شکوفه آرد
که بود کاین حرکت را به حَطَب میبندد
زدیش نقش عجب مانی نقش به ناز
کیست کاز اصل خود این نقش عجب میبندد
تاری و روشنی از زلف و بناگوش تو بود
غلط آشفته که بر روز و به شب میبندد
فخر آشفته بود بندگی خسرو طوس
هرکه خود را به حسب یا به نسب میبندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حقیقت و منبع نغمههای زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و تشبیهات مختلف، میخواهد نشان دهد که تمام جلوهها و زیباییهایی که در دنیا دیده میشوند، ناشی از یک منبع اولیه و اصلی هستند. او اشاره میکند که مثلاً باغبان و درخت یا عارفان و زاهدان، هرکدام به نوعی به دلیل وجودی دیگر به حیات و روح میبخشند. همچنین به تناقضاتی که در فخر و نسبتها وجود دارد، پرداخته و تأکید میکند که اصالت و ارزش در درون انسانها نهفته است، نه در ظاهر و پندارهای اجتماعی. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که همه چیز به ارتباطات عمیقتر و معنویتر برمیگردد.