شمارهٔ ۴۶۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد
ساقی صلا زد محتسب می در قدح کن برملا
صوفی شکسته توبه و خواهد که ساغر برکشد
زاهد که بودی زرد رو میدیدمش در جستجو
گویا طبیبش گفته کاو زآن راح احمر برکشد
هل من مزید صوفیان از بزم شد بر آسمان
هر کو کشیده ساغری خواهد مکرر برکشد
چون آفتاب او میکشد پرده زعارض بر فلک
چون هندوان خور بر جبین خط مزعفر برکشد
چون نوبت پیر مغان گویند بر بام حرم
نبود عجب واعظ که می بر فوق منبر برکشد
آن میفروش بزم دل آن ماورای آب و گل
آنکو فلک را متصل گردن بچنبر برکشد
آن شهسوار لافتی آن تاجدار هل اتی
کز دست قدرت درو غادر را زخیبر برکشد
چون دستاو شد دست حق نبود عجب کز معجزه
در مشرق از مغرب اگر خورشید خاور برکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جشن و شادمانی در عید اشاره دارد و دعوت به شادی و مستی میکند. شاعر از مطرب میخواهد تا با نواختن چنگ، شوری در دلها ایجاد کند و زهره را به وجد آورد. ساقی و محتسب هم حضور دارند و صوفی و زاهد که در جستجوی حقیقتند، به میپیوندند. شاعر به جلوههای زیبای طبیعت و تأثیر آن بر انسان اشاره میکند و بیان میکند که میتواند دلها را شاد کند. همچنین، از قدرت و عظمت خداوند در آفرینش یاد میکند و به معجزات الهی اشاره دارد. در نهایت، این شعر دعوتی به عشق و شادمانی و درک عمیقتر از زندگی است.