شمارهٔ ۴۸۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزگاریست که ارباب ریا معتبرند
اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند
بیبصر بوالهوسان بس که شده محرم راز
همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند
مویسان عاشق صادق پی دلجویی دوست
کامجویان ز میان دست هوس در کمرند
خفتگان را زده سر کوکب طالب ز افق
شبنشینان هواخواه ستاره شمرند
نوبت بالفشانی همه با مرغ شب است
آه از این قوم در این دور که صاحبنظرند
جام اغیار لبالب ز می وصل نگار
خیل عشاق همه خسته و خونینجگرند
بس که بیگانه فراوان شده در کشور عشق
آشنایان وفاپیشه به فکر سفرند
هرکجا سر بنهی پای نهندت بر سر
گویی این طایفه مردن نه ز جنس بشرند
هرکجا مال کنی بذل پی جان تواند
تو به آنان که دهی نفع تو را بر ضررند
یک جهان خیل منافق شده در شهری جمع
اولیای تو همانا که به ملک دگرند
دست آشفته بگیر ای که تویی دست خدا
کاین حریفان دغل جمله مطیع عمرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان وضعیت پیچیده و ناپسند جامعهای میپردازد که در آن ریا و تزویر بر صداقت و وفاداری غلبه کرده است. شاعر از فزونی اهل نفاق و دوری از عشق واقعی ابراز ناامیدی میکند و به سرزنش افرادی میپردازد که در ظواهر به نظر اهل نظر میرسند اما در باطن سست و بیوفا هستند. او همچنین به تلاش عاشقان واقعی برای جستجوی محبت و ارتباط صادقانه اشاره میکند و از این ناامیدی که در جامعهای پر از فریب و بیوفایی بوجود آمده، ابراز تاسف میکند. در نهایت، شاعر با دعوت به بازگشت به صداقت و محبت واقعی، خواننده را به تفکر و تأمل در این وضعیت فرامیخواند.