نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد

کز این دیار مه من سر سفر دارد

گشود مملکت پارس را به نیم الارض

بفتح ترک و عرب تا چه در نظر دارد

دو روز نیست فزون تر بمنزلی ساکن

مهم به تندروی حالت قمر دارد

خبر زحال دلم داد اشک خونینم

که تازه آمده از خانه و خبر دارد

هر آن دعا که پی ماندنش رقم کردم

ببین زبخت بدم واژگون اثر دارد

ثمر بغیر دهد نونهال نوسفرم

دریغ نخل محبت که این ثمر دارد

تو را که خرمن حسنست در کمال نصاب

زخوشه چین گدائی کجا ضرر دارد

اگر چه گلشن حسن تو را خزانی نیست

زبرق آه سحرگاهی صد شرر دارد

تو سنگدل که زآتش نمیکنی پرهیز

بترس زآتس آهی که در جگر دارد

بکن رعایت درویش گرچه سلطانی

کز آه مور سلیمان بسی حذر دارد

بکن بحلقه گیسوی خویشتن رحمی

کز آه سینه آشفته بس خطر دارد

بکن رعایت درویش خویش ای سلطان

که او زمهر علی کسوتی ببر دارد

اگر رقیب بود حیله ساز چون روباه

مگو بسوز که این بیشه شیر نر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به موضوعاتی چون عشق، وفا و دلبستگی‌های عاطفی می‌پردازد. او از احوال دل خود می‌گوید و ابراز می‌کند که بار دیگر به دیاری دیگر می‌خواهد سفر کند. احساساتش را به شکل اشک خونین بیان می‌کند و بر درد جدایی تاکید می‌ورزد. همچنین به وفاداری و دعاهایی که برای ماندن محبوبش انجام داده اشاره دارد، اما می‌بیند که سرنوشتش به گونه‌ای دیگر رقم خورده است. شاعر همچنین به عشق و زیبایی معشوقش می‌پردازد و از او می‌خواهد که با درایت رفتار کند، چرا که آه و ناله‌های درویش نیز می‌تواند تأثیرگذار باشد. او به ویژه بر لزوم توجه به حالتی که در آن درویش و سلطان هر دو در یک مقام هستند، تأکید می‌کند و نسبت به خطرات ناشی از بی‌توجهی به احساسات دیگران هشدار می‌دهد. این اشعار در نهایت بر اهمیت محبت، فهم و رعایت حال یکدیگر تاکید دارند.