شمارهٔ ۴۹۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در سینه بازم آتش نمرود میرود
زآن آتشم چو شمع به سر دود میرود
نمرود کو که از نم چشمم حذر کند
کز این نمم به دجله و شط رود میرود
پاکست همچو آینه قلبش زآب و می
رندی اگر که خرقه میآلود میرود
زاهده عمل به شرک برد پیش صیرفی
بنگر دغل که قلب زراندود میرود
نه طالب نعیم نه در بیم از جحیم
عاشق پی رضای تو خشنود میرود
او را به دل ز نور محبت اثر نبود
با تو اگر ز کوی تو مردود میرود
هرکاو نوای بربط عشقش بود به گوش
از ره کجا ز چنگ و نی و عود میرود
شیخی که روی تافت ز میخانه بر حجاز
کورانه رو به کعبه مقصود میرود
آشفته را گناه فزونست از حساب
اما روان به بارگه جود میرود
حیدر که با ولایت او از طرب خلیل
خندان چو گل در آتش نمرود میرود
دست تهی است تحفه بر صاحب کرم
زان بنده بیعمل بر معبود میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حالات روحی و عشق عارفانه میپردازد. شاعر در آن از آتش عشق سخن میگوید که مانند آتش نمرود در دل او میسوزد و نشاندهندهٔ شدت احساساتش است. او از نمرودی که نمیتواند از اشکهایش بگریزد و به رودخانهها میریزد، یاد میکند. شاعر در ادامه بر پاکی دل اشاره میکند و میگوید که رند اگر لباسش ناپاک باشد، همچنان دلش پاک است. او همچنین به تضاد بین زاهد و عارف اشاره کرده و زاهد را متهم میکند که در عمل به شرک نزدیک است. این در حالی است که عارف فقط به دنبال رضای پروردگار است و از نعمتهای دنیا یا ترس از عذاب جهنم بینیاز است. شعر نشاندهندهٔ عشق عمیق شاعر به خداوند است و اشاره به این دارد که عشق حقیقی به خدا نباید تحت تأثیر دنیا و ظواهر باشد. در نهایت، شاعر به وضعیت آشفته عاشقها و پیوند عمیق آنها با معبود در میان تمام مشکلات و سختیها اشاره میکند.