شمارهٔ ۴۹۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد
گردی زخاکپای تو برخاست از نخست
ایزد بنای نه فلک از آن غبار کرد
هر کس بآستان تو ناکام جان سپرد
او را چو خضر زآب بقا کامکار کرد
حسن تو گنج خسروی و تا بود نهان
از بهر پاسبانی گیسو چو مار کرد
تا نقش تو بصفحه امکان نزد رقم
معلوم کس نگشت که ایزد چکار کرد
گل از شعاع چهره تو کرد است آتشین
سنبل زتاب طره تو تابدار کرد
از نای و سیم و پوست کجا خیزد این نوا
شورت اثر به پرده مزمار و تار کرد
تو بنده بحق و وصی محمدی
آشفته بندگی تو را اختیار کرد
در باخت صبر و دین و دل و عقل لاجرم
هر کاو که با حریف غم تو قمار کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به خالق و آفرینش دارد و میگوید که خداوند با نقاشی آثار و زیباییها، تصویر و نقش محبوبش را اختیار کرده است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و تأکید دارد که هر کس در عشق او دچار ناکامی شود، در نهایت به کمال میرسد. همچنین، زیبایی و جاذبههای او به گنجینههای ارزشمندی تشبیه شده و از قدرت موسیقایی و هنری که از وجود او سرچشمه میگیرد، سخن به میان آمده است. در نهایت، شاعر به مقام و فضیلت معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق و دلبستگی به او، آدمی را در برابر مشکلات و غمها قویتر میکند.