شمارهٔ ۴۹۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی ز جام کشف از این راز میکند
کابواب خیر پیر مغان باز میکند
منصوروار میکشدش بر فراز دار
آن را که میر عشق سرافراز میکند
مردود هر در است و بود خار هر نظر
آن را که پیر میکده اعزاز میکند
روی نیاز ما نبود جز به کوی دوست
بگذار تا زمانه به ما ناز میکند
حاشا که رنگ و بیتو در دیگری بود
خود را اگر که گل به تو انباز میکند
دانی چه کرد با دل من لشکر مژه
با صعوه آنچه چنگل شهباز میکند
آشفته جای زلف تو گیرد زمام خسر
اطناب را به دل چه به ایجاز میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، ساقی از ماهیت عشق و رازهایی که در دل دارد سخن میگوید. او با اشاره به مقام بلند عشق، از تاثیرات مثبت میکده و پیر آن بر زندگی و دل عاشقان مینویسد. شاعر بیان میکند که حضور معشوق و عشق واقعی، موجب افتخار و عزت است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. همچنین، او از احساسات عمیق و درد دل ناشی از عشق میگوید و به زیباییهای معشوق اشاره میکند که دل و جانش را تحت تاثیر قرار داده است. به طور کلی، این شعر به توصیف عشق، زیبایی و تاثیر آن بر زندگی انسانی میپردازد.