شمارهٔ ۵۱۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
بسخن آمد و دیدم که دهانی دارد
دل ندارد مگر آنکس که بعشق تو سپرد
کشته تیر غم تست که جانی دارد
در وجودش نکند سستی پیری اثری
هر که در سر هوس تازه جوانی دارد
کرد صاحب نظرش گرد ره گله عشق
کی کلیمش شمرد هر که شبانی دارد
نرگس از نشئه چشمت بچمن مخمور است
لاله از داغ تو در باغ نشانی دارد
کسوت ناز تو را عاریه برخود بربست
از خزان سرو اگر خط امانی دارد
گفتی این تیر زشستت که نشست بر دل
روز از او پرس که در دست کمانی دارد
زلف زانبوهی دل از کمر افتاد و فتد
هر که بر دوش چنین بار گرانی دارد
کشتی نوح بگرداب محبت غرق است
گرچه پیداست که این بحر کرانی دارد
نکند مرد سخن سنج بجز مدح علی
هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد
وقف بر مدحت حیدر بود و عترت او
اگر آشفته زبانی بیانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به عشق و زیبایی دارد و در آن از ویژگیهای عشق و معشوق صحبت میشود. شاعر میگوید که دل تنها به عشق معشوق زنده است و کسی که در جستجوی جوانی و زیبایی است، پیر نمیشود. در شعر به تصویر کشیدن جوانی و شوق عشق، همچنین به ویژگیهای زیبای معشوق و دلباختگی عاشق پرداخته میشود. در نهایت، شاعر بر مدح علی (ع) و اهل بیت او تأکید میکند و میگوید که سخن سنج واقعی نمیتواند جز به مدح آنها بپردازد. شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی در عشق و محبت میپردازد.