شمارهٔ ۵۱۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا باده که ایام طربناک آمد
داروئی ده که دوای دل غمناک آمد
جامه ناز تو افتاده مگر در بستان
سرو آن جامه به بر کرده و چالاک آمد
چه شرابست بجام تو که در مستی عشق
زهر در مشرب مستان تو تریاک آمد
صفت از رنگ رخ و بوی تو در باغ شنید
گل که با جامه خونین و دل چاک آمد
لاجرم عشق در آئینه او جلوه گر است
هر که از شایبه و زنگ هوسناک آمد
دیدم آهوی دو چشم تو بچین خم زلف
این چنین صید که دیده که بفتراک آمد
آنچنان رفت بمن زآمدن و رفتن دوست
برق سوزنده که بر خرمن خاشاک آمد
آخر ای عشق کدامی تو و جای تو کجاست
که فزون جاه تو از حیز ادراک آمد
عشق سرمد علی عالی اعلا حیدر
که برتبت وصی صاحب لولاک آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که شرابی بدهد تا دل غمناک او شاد شود. او به زیبایی معشوق اشاره میکند که در باغ به مانند گلی خونین و دلچاک جلوهگر است. عشق در آینه جلوه میکند و شاعر از چشمان معشوق و زلفهای او به عنوان صید یاد میکند. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق، حقیقتی فراتر از درک آدمی دارد و به بیان عشق به علی (ع) و مقام او میپردازد. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت عشق و جایگاه آن میپردازد.