شمارهٔ ۵۳۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
یا رب این طایفه خوبان نه خود از آب و گلند
نه تو را سینه سیمین و دل سنگین است
هر کجا سیم تنانند همه سنگدلند
همه در برج مهی ماه ولی ماه تمام
همه در باغ بهی سرو ولی معتدلند
از تو عشاق بیک لمحه جدائی نکنند
زآنکه چون حسن و نظر جمله به تو متصلند
تا که در سینه سینا که دگر جلوه گر است
که جهان چون شجر طور همه مشتعلند
جلوه ای کن تو به بتخانه فرخار و ببین
بت پرستان همه از کرده خود منفعلند
وه که با غمزه جادو و رخ تا بنده
رشک آهوی ختن غیرت شمع چگلند
نقش بندان بت چین که بخود مفتخرند
بت رویت چو ببینند تمامی خجلند
گو برآمیز بهم عاشق و زاهد همه عمر
در صف حشر چو آیند زهم منفصلند
زاهدان جمله رفتار عمل آشفته
عاشقان حب علی ریخته در آب و گلند
چند اندیشه از آخر کنی ای شیخ برو
باده خواران خم عشق از اول بهلند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف ویژگیهای انسانهای مختلف و رابطه آنها با عشق و دین میپردازد. او بیان میکند که بسیاری از افراد، در ظاهر خوب و زیبا هستند اما در باطن دل سنگینی دارند. عشق حقیقی را در افرادی میبیند که به خدا و حسن واقعی وصل هستند. شاعر از غم و جاذبه عشق صحبت میکند و میگوید که آنگاه که عشق واقعی در دل وجود داشته باشد، دیگر هیچ چیز نمیتواند آن را از بین ببرد. او همچنین به زاهدان اشاره میکند که با وجود ظاهری خوددار، در درون خویش به روحیات عاشقانه نزدیک میشوند و بیتوجه به عملهای ظاهری، در حب علی غرق شدهاند. در نهایت، شاعر توصیه میکند که به جای اندیشیدن به انتها، باید در پی عشق حقیقی بود.