نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد

به سوری سنبل و بر ماه مشک خام می‌بندد

بنامیزد از این مشاطه نازم باغبانی را

که بر مه غالیه سایه به گل بادام می‌بندد

نماید در دل شب صبح صادق را زهر جانب

به روی روز روشن بامدادان شام می‌بندد

لب تو باده خلر دو چشمت ماه را ساغر

که بر می نشئه یا خود باده را بر جام می‌بندد

حذر زآن غمزه کافر فغان زآن چشم افسونگر

که بیخ کفر می‌سوزد در اسلام می‌بندد

بنازم آهوی مردم شکار چشم مستت را

که خلقی را به مویی می‌کشد در دام می‌بندد

بتی دارم که دارد کعبه و بتخانه را توام

ره کعبه زده در بر رخ اصنام می‌بندد

کمیت فکر آشفته ز تک افتاده در وصفش

که از رفعت گذر بر طارم اوهام می‌بندد

علی آن پرده‌دار سر که دست حق بود دستش

که هم آغاز بگشوده است و هم انجام می‌بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجلیل از زیبایی و جذابیت می‌پردازد و از هنرمندی و استادانه‌گی در آراستن خود به زیبایی‌های طبیعی و انسانی صحبت می‌کند. او به معنای عمیق‌تری از عشق و زیبایی اشاره دارد و به خطرات و وسوسه‌های آن نیز پرداخته است. شعر به نوعی عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند توصیف می‌کند که می‌تواند انسان را به سمت زیبایی و حقیقت رهنمون کند، اما همزمان خطراتی نیز به همراه دارد. همچنین، شاعر از نوعی دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید که همزمان می‌تواند هم خوشایند و هم خطرناک باشد. در پایان، اشاره به موجودی الهی نیز می‌شود که از دست حق برخوردار است و این مفهوم ادامه‌دهنده‌ی ارتباط با خدا و اصل وجود است.